۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

آره شاید 
ولی چه فایده؟

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

گلومون ترکید از بس بغض کردیم
برا ندا
سهراب
رفقامون که زندانند
معلممون که بالای داره
هی گفتیم نترکون این بغض. امید همه چیو حل می کنه
کدوم امید؟ همون که زندانه؟
یا اون که معلوم نیست جسدش کجاست؟
آره از این چیزا این خاک زیاد دیده
ولی دیگه بسه
این بغضمون کجا بشکونیم؟


۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

چم

کتاب می خونم وسطش ول می کنم
فیلم می بینم وسطش ول می کنم
دوست دختر می گیرم وسطش ول می کنم
نمی دونم چم شده

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

بالشت ام بو تورو میده هنوز

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

محو

هوا آفتابی بود ولی همه جا سایه بود
از بالای بعضی از این ساختمون کوتاه ها یه پره هایی از آفتاب می زد تو کوچه
تکیه داده بودی به ماشین
باد با چتری هات بازی می کرد
محو تنهایی خودت بودی
منم محو تو

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

ببین ریدی
چرخیدی و چرخیدی بازم رسیدی خونه اول

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

again کچل

تو حال خودم داشتم راه می رفتم و خمیازه می کشیدم
دیدم یهو یکی سرشو از پنجره ماشین آورده بیرون داد می زنه خمیازه نکش کچل
ها ها ها
انقدر چسپید