سیم
۱۰ خرداد ۱۳۸۹
خوشبختانه اصلا به دوریت عادت نکردم
۰۹ خرداد ۱۳۸۹
سه تا راه بیشتر نداری
یا بری خارج
یا خفه خون بگیری
یا بری زندان
۰۷ خرداد ۱۳۸۹
می ترسم بخوابم
و وقتی صبح پا میشم هنوز این درد تنهایی باشه
۰۵ خرداد ۱۳۸۹
انگار یه باری از رو دوشم برداشته شده
حالا راحت می تونم بشینم غصه بخورم
۰۱ خرداد ۱۳۸۹
ای زندان تاریخی ازت متنفرم
۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
توی
خیلی پیش اومده فکر کردم اگه مُردم کیا میان سر خاکم
ولی هرکار می کنم نمی تونم خودمو قانع کنم که تو میای
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
هوس بوی دختر کردم
بوی کرم
بوی مو
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)