۰۶ تیر ۱۳۹۰

من آرایش کردن دخترا رو خیلی دوس دارم
حالا یا فتیش متیش یا نه طییعیه همه اینجوری می شن
نمی دونم چجوری یاد همچین چیزی افتادم
لبا ماتیکی
یا چشمهای رو به پایینت که علاقه من بود و با آرایش رو به بالا می شد و همچنان علاقه ام بود
آره هی یادت هست این روزا

۲۷ خرداد ۱۳۹۰

دارم
دارم تو این لیوان یخ دار
تو این کارتای تیکه تیکه
هرکی یه جا
هر کی یه غم
دارم خودمو به گا می دم

۲۱ خرداد ۱۳۹۰

من خرابتم هنوز

۰۲ خرداد ۱۳۹۰

همه تو تاکسی می خندیدن
مغازه دارا دست تکون می دادن
درخت ها قر می دادن
جوب ها بو خوب می دادن
ماشین ها قهقهه می زدن
خیابونا تاب می خوردن
بچه ها سرود می خوندن

تو بودی با خنده هات

من بودم با خنده هات

۲۶ فروردین ۱۳۹۰

دستت چرا سرده؟
چون خون توش جریان نداره
چون پمپاژ کننده، قلب واساده
چون مغز بش گفت وایسا، شایدم خودش به خودش گفت
چون گوش هرچی گرفته بود داد به مغز
چون امواج اون توی گوشُ لرزوندن
چون لبات تکون خوردن گفتن: من که دارم می رم، تا یه ماه دیگه حداکثر

۱۹ اسفند ۱۳۸۹

اول رفتم اون اتاق ته ایه
نشستم زیر پنجره بلکه گریه کنم
هی گریه ام نیومد
تا غم باد کردم
باد کردم
باد کردم
رفتم تو آسمون
از اون بالا دیدمت داری میری بستنی چمن
می خندیدم دست تکون می دادم ولی باز غم باد داشتم
غم داشتم

۲۲ بهمن ۱۳۸۹

با هرقدمی که ور می داشتی نمی دونستی شاید
یه سری سلول ها می میرن
از پله ها که می یومدی بالا
یکی به گا می رفت
با آبتین در سرسرا
یکی نا بود شد و تموم شد
همون روز همون جا تو سرسرا
تموم شد