۳۰ آذر ۱۳۸۹

خُرد شدم
حداقل خُرده هامو شوت نکن
فرصت کنم جمعش کنم
سَرِهَمش کنم
و باز خرابت شم

۱۸ آذر ۱۳۸۹

دهنم خشک شده بود
تو درخت ها سر کوچه الک زده بودیم تا ناموس
هر چی آب می خوردم ردیف نمی شد
تو نبودی، نمی دونم کجا
وگرنه ما خشک نمی شدیم
الانا هم خیلی خشک می شیم
شاید چون نیسی

۱۵ آذر ۱۳۸۹

هیچی کار نمی کرد
مربع، دایره، ضبدر،مثلث
عقبم نمی رفت، فقط می رفت جلو
فک کنم دِمو بود اصن
ازش بیرونم نمی شد اومد تا اینکه خودش تموم شد
بازیه تخمی بود
ولی هنوز تو کَفِشَم

۰۵ آذر ۱۳۸۹

هیچکی همکاری نکرد
اگه این موهای لعنتی صاف بود یا بیشتر می موند
اگه این پوست لعنتی روشن تر بود
اگه این چشمای لعنتی عسلی بود
اگه این عضله های لعنتی ورزیده تر بود٫ بالا بلندی داشت
کار به اینجا نمی کشید

۰۴ آذر ۱۳۸۹

برا شاشوندن سگت هم میومدم
برا خداحافظی هم نیومدی

۳۰ آبان ۱۳۸۹

صبح تا شب باید کار کنن
قوانین فیزیک
چه ما خواب باشیم چه نباشیم
هیچ کاری نمی تونن بکنن غیر این
هیچ تخطی پذیرفتنی نیست
چون اثبات شدن
قوانین فیزیک
ثبت شدن که تو چهارچوب کار کنن
و اونا اسیر اثباتشون
ومن اسیر تو
که با تو تعریف میشم

۲۹ آبان ۱۳۸۹

تا پیر نشدم
بیا